به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سلام کنگاور؛ در جهان پرشتاب امروز، که ماشینها جای پای پیاده را گرفتهاند، صفحهنمایشها فرصتِ نگاه به آسمان را دزدیدهاند، و فستفودها میزهایِ غذایِ خانگی را پس زدهاند، تندرستی به یکی از کمیابترین گوهرهایِ زندگیِ بشر بدل شده است.
در این میان، «ورزشهای همگانی» نه یک تفنن یا سرگرمیِ لوکس، که یک ضرورتِ انکارناپذیر برای بقایِ سلامتِ جسمی، روانی و اجتماعیِ انسانِ امروز محسوب میشوند. ورزش همگانی، یعنی حرکتی که در آن، پیر و جوان، زن و مرد، ثروتمند و نیازمند، همپایِ هم، در پارکها، کوچهها، سالنهایِ سرپوشیده یا دامنهی کوهستان، به پویاییِ تن و جان خویش میپردازند. اینجاست که تندرستی از یک آرزویِ فردی، به یک فرهنگِ جمعی و یک سرمایهی اجتماعی تبدیل میشود.
ورزش همگانی؛ سپری در برابرِ طوفانِ بیماریها
نخستین و آشکارترین ضرورتِ ورزشهای همگانی، نقشِ بیبدیلِ آن در پیشگیری از بیماریهایِ مزمن و غیرواگیر است. امروزه دیابت، فشارخون، چاقی، بیماریهایِ قلبی-عروقی و پوکیِ استخوان، به اپیدمیِ خاموشِ جوامعِ مدرن بدل شدهاند و ریشهی اکثرِ آنها، به کمتحرکی و سبکِ زندگیِ نشسته بازمیگردد.
تحقیقاتِ پزشکی نشان دادهاند که تنها سی دقیقه پیادهرویِ تند در روز، میتواند خطرِ ابتلا به دیابتِ نوع دو را تا ۴۰ درصد کاهش دهد، فشارِ خون را تنظیم کند، و کلسترولِ بد را از رگها بزداید.
وقتی این فعالیت به شکلِ همگانی و دستهجمعی انجام شود، انگیزه و استمرارِ آن به مراتب بیشتر میشود؛ چراکه انسان در جمع، کمتر دچارِ دلزدگی و تنبلی میشود و حضورِ دیگران، او را به تلاشِ پیوسته ترغیب میکند.
ورزش همگانی، به عبارتی، ارزانترین و در دسترسترین «دارویِ پیشگیرانه» است که نظامِ سلامتِ هر کشوری میتواند به آن تکیه کند. هزینههایِ گزافِ درمان، در مقایسه با یک پیادهرویِ سادهی روزانه، آنچنان نابرابر است که هر انسانِ خردمندی، ضرورتِ حرکت را بر ضرورتِ مداوا ترجیح خواهد داد.
تأثیرِ شگرف بر سلامتِ روان؛ از اندورفین تا همدلی
اما ضرورتِ ورزشهای همگانی، به جسمِ انسان محدود نمیشود. شاید در عصرِ افسردگیهایِ خاموش و اضطرابهایِ فراگیر، مهمترین کارکردِ این فعالیتها، التیامِ زخمهایِ روانی باشد.
هنگامِ ورزش، مغز ترشحِ اندورفین و سروتونین را افزایش میدهد؛ موادی که به عنوان «ضدّافسردگیِ طبیعی» شناخته میشوند و شادی، آرامش و اعتمادبهنفس را به انسان هدیه میدهند.
افزون بر این، وقتی افراد در کنار یکدیگر میدوند، والیبال بازی میکنند، یا در تیمهایِ محلی به رقابت میپردازند، حسِ تعلق، همدلی و همبستگی در آنان تقویت میشود.
این پیوندهایِ اجتماعی، به ویژه در شهرهایِ بزرگ و شلوغ که افراد در میانِ انبوهِ جمعیت، غریبترینِ همدیگرند، میتواند حسِ تنهایی و انزوا را از بین ببرد.
ورزش همگانی، همچون پلی است که آدمیان را به یکدیگر متصل میکند و از دلِ آن، دوستیها، همکاریها و حتی خلقِ خاطراتِ شیرینِ جمعی زاده میشود.
در واقع، وقتی تن در کنارِ تنِ دیگران به جنبش درمیآید، روح نیز از قفسِ تنهایی رهایی مییابد و به آفاقِ تازهای از زیستن راه میگشاید.
ورزش همگانی؛ بستری برای برابری و عدالتِ اجتماعی
یکی از زیباترین وجوهِ ورزشهای همگانی، ماهیتِ فراگیر و دموکراتیکِ آن است. در این عرصه، سن، جنس، شغل، درآمد و پایگاهِ اجتماعی، رنگ میبازد و انسانها تنها به عنوان «جسمِ پویا» در کنار هم قرار میگیرند.
پیرمردی که هر روز صبح در پارک قدم میزند، نوجوانی که در زمینِ خاکی فوتبال بازی میکند، مادری که با گروهی از همسایگان به نرمشِ صبحگاهی میپردازد، و کارگری که پس از ساعتها کارِ سنگین، با دوچرخه به خانه بازمیگردد؛ همه و همه،
شهروندانی هستند که فارغ از هرگونه برچسبِ طبقاتی، برای تندرستیِ خود ارزش قائلاند. دولتها با ایجادِ زیرساختهایِ مناسب مانند پیادهراهها، پارکها، سالنهایِ سرپوشیده، و زمینهایِ رایگانِ ورزشی، در واقع به عدالتِ سلامت خدمت میکنند و امکانِ بهرهمندیِ همهی اقشار را از این موهبت فراهم میآورند.
در این میان، ورزشهای همگانی، گرانترین و تجملاتیترین تجهیزات را نمیطلبند؛ یک جفت کفشِ مناسب، یک توپِ ساده، یا فقط ارادهای برایِ حرکت، کافی است تا انسان در مسیرِ تندرستی گام بردارد.
این سادگی و دسترسیپذیری، خود بزرگترین برگِ برندهی ورزشِ همگانی در برابرِ ورزشِ قهرمانی و حرفهای است.
نقشِ خانواده و مدرسه در نهادینهسازیِ ورزش همگانی
اگر ورزش همگانی را ضرورتیِ جدی میدانیم، باید بپذیریم که نهادینهسازیِ آن از کودکی آغاز میشود. خانواده و مدرسه، دو رکنِ اصلی در شکلدهی به عادتهایِ حرکتیِ فرزندانِ ما هستند.
وقتی پدر و مادر، خود به ورزشِ روزانه پایبند باشند و فرزندان را در این فعالیتها همراهی کنند، این رفتار به عنوان یک «الگویِ طبیعی» در ذهنِ کودک نقش میبندد و تا بزرگسالی با او میماند.
همچنین، مدارس باید به جایِ تأکیدِ صِرف بر نمراتِ درسی، به ساعاتِ ورزشِ باکیفیت و جذاب اهمیت دهند؛ نه به شکلِ یک درسِ خشک و اجباری، بلکه به عنوانِ یک تجربهی شاد و گروهی که حسِ همکاری و نشاط را در دانشآموزان پرورش دهد.
متأسفانه، در بسیاری از نقاط، ساعتِ ورزش به حاشیه رانده شده و یا به صورتِ غیرمؤثر برگزار میشود؛ غافل از آنکه نسلی که امروز با کمتحرکی بزرگ میشود، فردا با موجی از بیماریهایِ جسمی و روانی دستبهگریبان خواهد بود.
پس سرمایهگذاریِ فرهنگی بر روی ورزشِ همگانی در مدرسه، یک ضرورتِ راهبردی برای آیندهی سلامتِ جامعه است.
موانع و چالشها؛ از نبودِ زیرساخت تا کمبودِ انگیزه
با وجودِ همهی این ضرورتها، ورزشِ همگانی در بسیاری از جوامع با موانعِ جدی روبهروست. نبودِ فضاهایِ امن و مناسب در شهرها، آلودگیِ هوا، کمبودِ نورِ کافی در بوستانها، و نبودِ برنامههایِ منظم و رایگان، از جمله عواملی هستند که مشارکتِ عمومی را کاهش میدهند.
از سوی دیگر، سبکِ زندگیِ پرتنش و کموقتِ امروز، بسیاری از افراد را به بهانهی «نداشتنِ زمان» از ورزش دور میکند؛ در حالی که اگر هر روز تنها بیست دقیقه از وقتِ تماشایِ تلویزیون یا گشتوگذارِ بیهدف در فضایِ مجازی را به پیادهروی اختصاص دهیم، گامی بزرگ به سویِ تندرستی برداشتهایم.
همچنین، گاهی فقدانِ آگاهیِ کافیِ عمومی دربارهی فوایدِ ورزش، و یا تبلیغاتِ ناکافیِ رسانهها، انگیزه را کاهش میدهد. بنابراین، ضرورتِ ورزش همگانی، تنها با شعار تحقق نمییابد؛ بلکه به سیاستگذاریِ هوشمندانه، سرمایهگذاریِ شهری، و فرهنگسازیِ مستمر نیازمند است.
رسانهی ملی و شبکههایِ اجتماعی نیز میتوانند با تولیدِ محتوایِ جذاب و الهامبخش، این ضرورت را به زبانِ ساده و دلنشین به خانههای مردم ببرند.
ورزش همگانی، میراثی برایِ نسلِ فردا
وقتی از ضرورتِ ورزشهای همگانی سخن میگوییم، در واقع از یک سرمایهگذاریِ بلندمدت برایِ آیندهی جامعه سخن میگوییم. نسلی که امروز با تندرستی و نشاط زیست میکند، فردایی پُربارتر، با نیرویِ کارِ کارآمدتر، هزینههایِ درمانیِ کمتر، و امیدِ به زندگیِ بالاتر را تجربه خواهد کرد.
جوامعی که به ورزشِ همگانی اهمیت میدهند، نه تنها از بارِ سنگینِ بیماریهایِ مزمن میکاهند، بلکه شادابی، همبستگی و نشاطِ اجتماعی را نیز افزایش میدهند. کشورهایِ پیشرفته، سالهاست که ورزش را به عنوانِ یک «حقِ شهروندی» در نظر گرفتهاند و با بودجهبندیِ مناسب،
از کوچکترین روستا تا بزرگترین کلانشهر، امکاناتِ ورزشی را در دسترسِ همگان قرار میدهند. وقت آن رسیده که ما نیز این ضرورت را جدی بگیریم و از ورزشِ همگانی، نه به عنوانِ یک تفریحِ کماهمیت، بلکه به عنوانِ یک ستونِ اساسیِ سلامتِ عمومی یاد کنیم.
تجربهی کشورهایِ موفق نشان داده است که هر ریال سرمایهگذاری در ورزشِ همگانی، چندین برابرِ خود را در کاهشِ هزینههایِ درمانی و افزایشِ بهرهوریِ نیرویِ کار بازمیگرداند.
شاید تصورِ تغییرِ سبکِ زندگی برایِ بسیاری دشوار باشد، اما حقیقت این است که ضرورتِ ورزشِ همگانی، با یک قدمِ ساده آغاز میشود؛ همان قدمی که امروز از خانه بیرون میگذاریم و تا پارکِ محله ادامه میدهیم.
ورزشِ همگانی، نیازی به امکاناتِ درجهیک یا مربیانِ حرفهای ندارد؛ آنچه میطلبد، ارادهای جمعی است که در آن، هر یک از ما به عنوانِ عضوی از جامعه، مسئولیتِ تندرستیِ خود و دیگران را بپذیریم.
بیاییم از همین امروز، با کنار گذاشتنِ بهانهها، به جمعِ ورزشکارانِ همگانی بپیوندیم؛ نه برایِ رکوردشکنی یا قهرمانی، که برایِ نفسِ کشیدنِ عمیقتر، برایِ لبخندِ صادقانهتر، و برایِ زیستنِ سالمتر.
فراموش نکنیم که بدنِ ما، امانتی است که تنها یک بار به ما سپرده شده است؛ پاسداشتِ این امانت، وظیفهای انسانی و دینی است که با ورزشِ همگانی به بهترین شکل ممکن ادا میشود.
چراکه تندرستیِ امروزِ ما، تنها هدیهای است که میتوانیم به فردایِ خویش و به نسلِ پس از خود تقدیم کنیم؛ و این، بزرگترین ضرورتی است که ورزشِ همگانی برایمان به ارمغان میآورد.
پس برخیزیم و حرکت کنیم، که زندگی در جنبش است و تندرستی در گروِ این جنبشِ پُرمهر و همگانی است.
یادداشت: دکتر بهمن کریمی، فعال رسانه
منبع: شبکه اطلاعرسانی مرصاد

