کلانتری در تشریح این موضوع، به مفهوم تابآوری سهلایه، پنج اصل ملی جنگ و مقاومت پنجستونه پرداخت و نقش مؤلفههای مختلف قدرت ملی را در مواجهه با جنگهای ترکیبی تشریح کرد. از نگاه وی، جنگ امروز صرفاً در میدان نظامی تعیین تکلیف نمیشود و ظرفیتهای اجتماعی، سیاسی و دیپلماتیک کشورها نیز در شکلدهی به معادلات منازعه اهمیت ویژهای دارند.
این تحلیلگر مسائل سیاسی خاورمیانه همچنین درباره جامعهپذیری جنگ، نقش مردم در تقویت تابآوری اجتماعی و سناریوهای پیشروی تحولات منطقه سخن گفت. به اعتقاد کلانتری، در جنگهای ترکیبی، میزان تابآوری جامعه و همراهی مردم در کنار ظرفیتهای سیاسی و دیپلماتیک، از عوامل مهم در مدیریت پیامدهای منازعه و عبور از شرایط بحرانی به شمار میرود.
مرصادنیوز: به نظر شما بزرگترین شگفتانه و دستاورد جنگ تحمیلی سوم چه بود؟
کلانتری: به اعتقاد من، بزرگترین شگفتانه و دستاورد جنگ تحمیلی سوم این بود که مشخص شد جنگ نظامی بدون پشتوانه جنگ شناختی، امکان دستیابی به پیروزی را ندارد.
پادزهر جنگ نظامی، «تابآوری عملیاتی» است؛ پادزهر جنگ شناختی، «تابآوری اجتماعی» و پادزهر جنگ سیاسی نیز «تابآوری دیپلماتیک» است. در این میان، مرکز ثقل تابآوری، مردم هستند؛ یعنی هرچه تابآوری اجتماعی مردم بیشتر باشد، به همان میزان از اثرگذاری جنگ نظامی و شناختی کاسته میشود.
بزرگترین شگفتانه جنگ تحمیلی سوم برای ایران، که مهمترین دستاورد این جنگ نیز به شمار میرود، برخورداری مردم، نیروهای مسلح و مسئولان از «تابآوری سهلایه» بسیار خوب بود؛ با این حال، در میان این سه لایه، تابآوری اجتماعی مردم اهمیت بیشتری داشت.
مرصادنیوز: این تابآوری سهلایه را چگونه تشریح میکنید؟
کلانتری: لایه نخست، تابآوری عملیاتی و نظامی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بود که انصافاً در این جنگ از جان مایه گذاشتند؛ جنگی که قرار بود طی ۲۰ روز به شکست ایران منجر شود، وارد هفتمین ماه شده و نهتنها ایران شکست نخورده، بلکه آمریکا نیز پیروز نشده است.
مرکز ثقل این تابآوری، حفظ تنگه هرمز و پیوند راهبردی آن با بابالمندب است.
لایه دوم، تابآوری اجتماعی مردم بود؛ حضور مردم در کف خیابان به معنای حفظ «تنگه احد» است. مردم، پیونددهنده میدان نظامی با میدان دیپلماتیک و پل پیروزی ایران در جنگ تحمیلی سوم هستند.
تابآوری نظامی و تابآوری سیاسی، رابطهای معنادار و مستقیم با تابآوری اجتماعی دارند؛ به همان میزان که تابآوری اجتماعی افزایش یابد، تابآوری عملیاتی نیروهای مسلح و تابآوری سیاسی مسئولان نیز افزایش خواهد یافت.
لایه سوم، تابآوری سیاسی دولتمردان بود. انصافاً در جنگ تحمیلی سوم، لحظهای خدمات دولت کمرنگ نشد؛ بهگونهای که پایتخت کشور به خط مقدم جنگ تبدیل شده بود، اما بهدلیل خدماترسانی مناسب دولت، مردم زندگی عادی خود را ادامه میدادند و احساس نمیکردند در خط مقدم جبهه قرار دارند.
بنابراین، تابآوری یکی از دستاوردها و مؤلفههای اصلی پیروزی در جنگ تحمیلی سوم است و باید بهعنوان یکی از اصول ملی جنگ به ثبت برسد.
مرصادنیوز: منظور شما از اصول ملی جنگ چیست؟
کلانتری: اغلب کشورها دارای اصول جنگ هستند، اما اصول ملی جنگ ندارند. اصول جنگ مربوط به نیروهای مسلح است و عمدتاً در جنگهای سخت و نظامی کاربرد دارد؛ در حالی که اصول ملی جنگ به کل کشور مربوط میشود و برای مواجهه با جنگهای ترکیبی کاربرد دارد.
بزرگترین درسآموخته جنگ تحمیلی سوم این است که با تغییر الگوی جنگ از حالت سخت و نظامی به جنگ ترکیبی و شناختی، باید برای این نوع منازعات، اصول ملی جنگ تعریف کنیم.
در جنگ تحمیلی سوم به پنج اصل از اصول ملی جنگ رسیدیم؛ اصل نخست، تابآوری؛ اصل دوم، ائتلافسازی؛ اصل سوم، مقاومت؛ اصل چهارم، جامعهپذیری جنگ و اصل پنجم، وحدت ملی و انسجام اجتماعی است.
در جنگ تحمیلی سوم، جمهوری اسلامی ایران توانست در مجموع به این اصول دست پیدا کند و به عبارتی، این پنج اصل را میتوان از جمله شگفتانهها و دستاوردهای این جنگ دانست.
البته اصل ائتلافسازی مانند سایر اصول بهخوبی محقق نشد. ائتلاف جبهه مقاومت شکل گرفت، اما ائتلاف با سایر کشورها انجام نشد. به بیان دیگر، ائتلاف با کنشگران و بازیگران فروملی مطلوب بود، اما این ائتلاف با بازیگران و کنشگران ملی، یعنی کشورها، به شکل مطلوبی انجام نشد.
مرصادنیوز: جامعهپذیری جنگ چه مفهومی دارد و چه تفاوتی با بسیج دارد؟
کلانتری: جامعهپذیری جنگ مفهومی فراتر از بحث بسیج است؛ در بسیج، گروه محدودی از افراد با عنوان حزباللهی یا انقلابی جذب میشوند؛ اما در جامعهپذیری جنگ، حتی مخالفان نظام نیز در چارچوب پیوند استراتژیک میان «ایرانیت و انقلابیت»، از دولت، نظام و نیروهای مسلح پشتیبانی میکنند.
در جامعهپذیری جنگ، «ای ایران» و حفظ ایران بهعنوان مرکز ثقل مطرح است؛ موضوعی که وجه مشترک ایرانیان و انقلابیون به شمار میرود.
جامعهپذیری جنگ، مرکز ثقل ایرانی ـ اسلامی و پیونددهنده هویت ایرانی با هویت اسلامی است. بنابراین، میتوان جامعهپذیری جنگ را یکی دیگر از شگفتانهها و دستاوردهای جنگ تحمیلی سوم دانست.
مرصادنیوز: وحدت ملی و انسجام اجتماعی چه نقشی در این جنگ داشت؟
کلانتری: وحدت ملی و انسجام اجتماعی، یکی دیگر از شگفتانههای جنگ تحمیلی سوم بود. این اصل موجب همگرایی و همافزایی میان احزاب و مردم با سلایق مختلف شد و زمینه حمایت تمامقد از نظام را فراهم کرد.
بر اساس این اصل، مسئولان و مردم اختلافات داخلی را کنار گذاشتند و حفظ نظام را برای خود اوجب واجبات دانستند.
مرکز ثقل وحدت ملی و انسجام اجتماعی، حفظ نظام بود و مسئولان و مردم به این تکلیف الهی که همواره مورد تأکید امامین انقلاب اسلامی بوده است، لبیک گفتند.
مرصادنیوز: دکترین فرسایشی آمریکا و مقاومت پنجستونه را چگونه تحلیل میکنید؟
کلانتری: یکی دیگر از دستاوردهای مهم جنگ تحمیلی سوم، شکلگیری «مقاومت پنجستونه» در تقابل با دکترین فرسایشی سهضلعی آمریکا است.
آمریکا در چارچوب این دکترین بهدنبال فرسایش توان نظامی نیروهای مسلح، فرسایش اجتماعی مردم، فرسایش سیاسی دولتمردان و تیم مذاکرهکننده و همچنین فرسایش رفتاری و شناختی مردم و مسئولان نظام است و این هدف را از مسیرهایی مانند فشار اقتصادی، معیشتی و تأثیرگذاری بر سفره مردم دنبال میکند.
در چارچوب دکترین فرسایشی، از یک سو مسئولان سیاسی ممکن است به این جمعبندی برسند که هزینه حفظ وضع موجود بهمراتب بیشتر از مذاکره با آمریکا است؛ از سوی دیگر، فرماندهان نظامی ممکن است هزینه مقاومت را بیشتر از مقابله با آمریکا بدانند و مردم نیز ممکن است تصور کنند هزینههای اقتصادی و معیشتی، بهمراتب بیشتر از هزینه حفظ نظام است.
بنابراین، آمریکا از طریق دکترین فرسایشی سهضلعی، با تمرکز بر مردم، مسئولان و نظامیان، به دنبال تغییر رفتار مردم و مسئولان سیاسی و نظامی است.
برای مقابله با این دکترین، باید از طریق «مقاومت پنجستونه» اقدام کرد؛ مقاومت نظامی، مقاومت سیاسی، مقاومت اقتصادی یا اقتصاد مقاومتی، مقاومت رسانهای یا جنگ روایتها و مقاومت شناختی یا جنگ شناختی.
این «مقاومت پنجستونه» نیز یکی دیگر از دستاوردهای جنگ تحمیلی سوم است.
مرصادنیوز: منظور شما از جریان داخلیِ تسهیلگر دکترین فرسایشی آمریکا چیست؟
کلانتری: منظور من جریانی است که بهنوعی نقش «لشکر پیادهنظام آمریکا» در داخل کشور را ایفا میکند. برخی از افراد این جریان سالها مسئولیتهای راهبردی داشتهاند و اکنون به دنبال تسهیل اجرای دکترین فرسایشی آمریکا هستند.
به اعتقاد من، این جریان در نقش «ستون پنجم» به دنبال خنثیسازی و تهیسازی دستاوردهای مقاومت پنجستونه ملت مبعوثشده است. این افراد که خط مقدم و جاده صافکن دکترین فرسایشی آمریکا هستند، هر از گاهی با اظهارنظرهای جنجالی موجب دوقطبیسازی و اختلافافکنی میشوند.
این جریان همواره مذاکره را بر مقاومت ترجیح داده و به دنبال خشنودی کدخدای خود است. همچنین، بدون توجه به بیانات رهبر شهیدمان که فرمودند هزینه مقاومت بهمراتب کمتر از هزینه مذاکره و تسلیمشدن است، همواره راه نجات کشور را مذاکره با آمریکا میداند.
مرصادنیوز: مشخص شدن ماهیت برخی مسئولان سابق در جریان جنگ را چگونه تحلیل میکنید؟
کلانتری: یکی دیگر از دستاوردهای مهم جنگ تحمیلی سوم، به اعتقاد من، مشخص شدن ماهیت برخی از مسئولانی است که پیش از این، مشاغل راهبردی در حد رئیسجمهور داشتهاند.
بیانات و اظهارنظرهای برخی از مسئولان سابق را میتوان بر اساس یک پیوست رسانهای و در چارچوب «سفیدشویی فتنه ترکیبی ـ شناختی» مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
برای نمونه، آقای خاتمی، رئیسجمهور اسبق، گفته است که باید از طریق صلح شرافتمندانه، جنگ را به پایان برسانیم.
در مقابل، رهبر شهیدمان در بیاناتی خطاب به کسانی که از مذاکره با آمریکا سخن میگفتند، تأکید کرده بودند که برخی افراد به دلیل احساس ضعف یا ترس از آمریکا و یا تحت تأثیر وعدههای آمریکا، ملت و مدیران مؤمن کشور را متهم میکنند که توانایی مقابله ندارند و بنابراین باید در برابر آمریکا تسلیم شویم.
همچنین در این بیانات آمده است کسانی که از مذاکره با آمریکا سخن میگویند، یا از الفبای سیاست چیزی نمیدانند یا الفبای غیرت را بلد نیستند.
مرصادنیوز: اظهارنظر حسن روحانی درباره برگزاری رفراندوم را چگونه ارزیابی میکنید؟
کلانتری: آقای حسن روحانی، رئیسجمهور اسبق، در جمع استانداران و فرمانداران دولت خود گفته است که برای جنگ با آمریکا رفراندوم برگزار کنید.
آقای روحانی، آمریکا و اسرائیل طی دو جنگ و چندین مرحله حمله با هواپیماهای B52 نتوانستند ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده را نابود کنند، اما جنابعالی ۱۱ هزار و ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده را نابود کردید؛ آیا برای آن رفراندوم برگزار کردید؟
برای بتنریزی راکتور آب سنگین اراک رفراندوم برگزار کردید؟ زمانی که پیشنهاد جنگ با طالبان را مطرح کردید و این پیشنهاد، الحمدلله، مورد موافقت رهبر شهید قرار نگرفت، آیا برای آن نیز رفراندوم برگزار کردید؟
آقای روحانی، با این همه سابقه دفاعی ـ امنیتی، یا هنوز تفاوت میان تهاجم و دفاع را نمیدانید یا بهخاطر خشنودی کدخدا در زمین دشمن بازی میکنید.
دفاع، امری فطری، تکوینی، عقلانی و قرآنی است. ما جنگ را آغاز نکردیم که برای دفاع از خود رفراندوم برگزار کنیم. کدخدای شما جنگ را آغاز کرده و ما در برابر آن، دفاع مشروع انجام دادهایم.
در هیچ جای جهان برای دفاع از ناموس، آب و خاک کشور رفراندوم برگزار نمیشود. دفاع از سرزمین و امنیت کشور، یک امر بدیهی و عقلانی است و نمیتوان آن را به برگزاری همهپرسی موکول کرد.
مرصادنیوز: تفاوت مشروعیت سیاسی و تصمیمگیری نظامی چیست و آیا تصمیمات نظامی به رفراندوم نیاز دارد؟
کلانتری: آقای روحانی سالها مسئولیت داشتهاید، با اصول قانون اساسی آشنا هستید و میدانید که بر اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی، اعلام صلح و جنگ بر عهده فرماندهی معظم کل قوا است. بنابراین، اصلی که بهصراحت در قانون اساسی قید شده، نیازی به برگزاری رفراندوم ندارد.
مضاف بر این، تأکید میکنم که ما در برابر تهاجم نامشروع کدخدای شما، دفاع مشروع انجام دادهایم. بنابراین، مسئلهای که مطرح است، تصمیمگیری برای آغاز جنگ از سوی جمهوری اسلامی ایران نیست، بلکه دفاع در برابر تهاجمی است که از سوی طرف مقابل آغاز شده است.
از این منظر، رفراندوم مورد نظر جنابعالی صرفاً یک پیشنهاد حقوقی نیست، بلکه میتواند بهعنوان یک مداخله سیاسی برای نامشروع جلوه دادن دفاع مشروع و انداختن توپ در زمین رهبری، با هدف تحمیل هزینه جنگ به فرماندهی معظم کل قوا تلقی شود.
مرصادنیوز: حمله به اظهارنظرهای برخی مسئولان فعلی را چگونه تحلیل میکنید؟
کلانتری: حملههای ناجوانمردانه به اظهارنظرهای انقلابی و استکبارستیزانه دبیر شورای عالی امنیت ملی از سوی برخی مسئولان دولتهای اصلاحطلب، به اعتقاد من، حکایت از سفیدشویی جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی در چارچوب فتنه ترکیبی ـ شناختی دارد.
این روند از یک سو میتواند آغازی برای دوقطبیسازی و اختلافافکنی با هدف زمینهسازی برای جنگ داخلی باشد و از سوی دیگر، مهر تأییدی بر سفیدشویی جنایات آمریکا در دو جنگ تحمیلی دوم و سوم است.
ملت مبعوثشده نه جنگطلب است و نه صلحطلب؛ ملت مبعوث شده است تا در خونخواهی رهبر شهید، فرماندهان شهید، دانشمندان شهید، دانشآموزان شهید، ورزشکاران شهید، میهمانان شهید جشن عروسی و دیگر شهدای عزیزمان، مقاومتطلب باشد.
مرصادنیوز: بر اساس دستاوردهای جنگ تحمیلی سوم، سناریوهای پیشروی جنگ آینده چیست؟
کلانتری: توان ممانعتی و ضد دسترسی ایران در جنگ افزایش یافته و بهگونهای است که آمریکا را در یک مثلث سهضلعی ممانعتی قرار داده است؛ این مثلث شامل سه سناریوی ادامه جنگ، عقبنشینی از جنگ و حمله بزرگ است که هرکدام پیامدهای خاصی برای آمریکا به همراه خواهد داشت.
ضلع نخست؛ ادامه جنگ و افزایش هزینههای سیاسی است. در صورت تداوم درگیری، هزینه سیاسی آمریکا افزایش مییابد و استمرار جنگ لزوماً به معنای دستیابی واشنگتن به نتیجه سیاسی مورد نظر نخواهد بود.
ضلع دوم؛ عقبنشینی و پذیرش هزینه سیاسی است. در این سناریو، آمریکا عملاً شکست سیاسی را پذیرفته است؛ بنابراین، چه جنگ ادامه پیدا کند و چه متوقف شود، هر دو وضعیت برای واشنگتن هزینههای سیاسی قابل توجهی به همراه خواهد داشت.
ضلع سوم؛ حمله بزرگ و خطر جنگ منطقهای است. در صورت انتخاب این گزینه، خطر جهش قیمت انرژی و شکلگیری یک جنگ منطقهای افزایش مییابد و ضریب تصاعدی پیدا میکند؛ در نتیجه، جنگ میتواند به یک درگیری بیپایان و بدون پیروزی قطعی تبدیل شود.
بنابراین، آمریکا در یک بنبست استراتژیک نامتقارن قرار گرفته است؛ بنبستی که از یک سو امکان ادامه جنگ با هزینههای فزاینده را مطرح میکند و از سوی دیگر، عقبنشینی یا حمله بزرگ نیز برای آن پیامدهای سنگینی خواهد داشت.
البته آمریکا همچنان از برتری ضربتی و اقتصادی قابل توجهی برخوردار است، اما ایران توانسته مانع از آن شود که این برتری به یک پیروزی سیاسی تبدیل شود. از این منظر، موازنه میان توان نظامی و نتایج سیاسی، اهمیت تعیینکنندهای در روند جنگ پیدا کرده است.
به همین دلیل، از نظر نظامی زمان به نفع ایران است، در حالی که از نظر اقتصادی زمان به نفع آمریکا است. در واقع، هدف واقعی دو طرف صرفاً شکست نظامی طرف مقابل نیست؛ بلکه جلوگیری از تبدیل قدرت نظامی طرف مقابل به یک نتیجه سیاسی قطعی است.
از این منظر، جنگ وارد مرحلهای شده که روایت پیروزی تقریباً به اندازه نتیجه میدان اهمیت پیدا کرده است. آنچه در میدان نظامی رخ میدهد، زمانی اهمیت راهبردی پیدا میکند که بتواند به یک دستاورد سیاسی تبدیل شود و در غیر این صورت، برتری نظامی بهتنهایی تعیینکننده نخواهد بود.
به اعتقاد من، جنگ تحمیلی سوم از نظر نظامی به بنبست رسیده و آمریکا امکان دستیابی به پیروزی را ندارد. از یک سو حجم شلیک، میزان دقت، میزان اثرگذاری و حتی تا حدودی برد موشکهای ایران افزایش یافته و از سوی دیگر، میزان دقت و اثرگذاری پدافند آمریکا کاهش یافته است.
به عبارتی دیگر، پدافند مستحکم و بردبلند آمریکا در برابر شلیک موشکهای آتشباری و خوشهای ایران رخنهپذیر شده است. این مسئله نشان میدهد که معادلات عملیاتی جنگ نسبت به مراحل پیشین تغییر کرده و توان دو طرف در میدان با وضعیت متفاوتی روبهرو شده است.
مهمتر از همه، «جنگ تنگهها» به جنگ نفتکشها و جنگ سطحی به جنگ زیرسطحی تبدیل شده و در این روند، نوعی ناترازی در میدان جنگ به وجود آمده است. این تغییر صرفاً یک تحول تاکتیکی نیست، بلکه بر معادلات راهبردی جنگ نیز اثر گذاشته است.
این ناترازی جنگ، از یک طرف پیروزی آمریکا و از سوی دیگر شکست ایران را ناممکن کرده است؛ به همین دلیل، جنگ در سطح عملیاتی به «بنبست استراتژیک» رسیده است.
در چنین شرایطی، معادلات بازی جنگ و صفحه شطرنج آن در حال تغییر است و به اعتقاد من، این صفحه در حال ورق خوردن در کفه ترازوی ایران است.
مرصادنیوز: با توجه به تحولات میدان نظامی و دیپلماتیک، سه سناریوی مورد نظر شما چیست؟
کلانتری: بر اساس قرائن و شواهد موجود و با توجه به تحولات میدان نظامی و دیپلماتیک، تا انتخابات آمریکا سه سناریو پیشروی جنگ قابل تصور است که هرکدام پیامدهای متفاوتی برای طرفین خواهد داشت.
سناریوی اول؛ بازگشت به دیپلماسی و مذاکره است. ترامپ در این سناریو از ابزار دیپلماتیک و مذاکره برای خرید زمان با هدف پیروزی حزب جمهوریخواه در انتخابات استفاده میکند.
این سناریو مطلوبترین حالت برای آمریکا و با توجه به سوابق بدعهدی این کشور، از نگاه من بدترین حالت برای ایران است. در صورت برگزاری انتخابات و پیروزی حزب جمهوریخواه، ترامپ میتواند حملات گسترده و شدید را همراه با تحریمهای فلجکننده و در چارچوب راهبرد «فروپاشی از درون و حمله از بیرون» علیه ایران دنبال کند. بنابراین، ایران باید فرصت اجرای چنین سناریویی را از آمریکا سلب کند.
آمریکا در این سناریو با استفاده از راهبرد «قطرهچکانی» به دنبال توافق کوچک به جای صلح بزرگ است؛ به این معنا که یک امتیاز بسیار کوچک میدهد، اما در مقابل، فرصت بسیار ارزشمندی برای خود به دست میآورد.
سناریوی دوم؛ حفظ وضع موجود با مدیریت تنش تا برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره است. در این وضعیت، ترامپ به دنبال تداوم محاصره دریایی و تشدید تحریمهای فلجکننده «زیر آستانه جنگ» خواهد بود، بدون آنکه ارادهای برای تشدید مستقیم تنش یا ورود به جنگ محدود داشته باشد.
این وضعیت را میتوان «ترک مخاصمه فرسایشی» نامید. چنین سناریویی از نگاه من برای آمریکا مطلوب و برای ایران زیانبار است؛ زیرا ایران باید قواعد بازی جنگ را برهم بزند و فرصت بهرهبرداری آمریکا از وضعیت موجود را از بین ببرد.
تداوم وضع موجود به نفع آمریکا و به ضرر ایران است و از میان سناریوهای موجود، این گزینه محتملترین سناریو به شمار میرود.
سناریوی سوم؛ بمباران تأسیسات هستهای ایران است که در اولویت بعدی ترامپ قرار دارد. گام نخست این سناریو، ماهیتی حقوقی دارد و برداشته شده است؛ به این معنا که پرونده هستهای ایران در مسیر ارجاع به شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفته است.
در گام دوم، آمریکا ممکن است به بهانه حرکت ایران به سمت ساخت بمب اتمی، تأسیسات کوه کلنگ را هدف حمله قرار دهد و سپس اعلام کند که در جنگ پیروز شده و بخش دیگری از زیرساختهای هستهای ایران را نیز نابود کرده است.
این سناریو مطلوب آمریکا نیست، اما میتواند بهعنوان یک «پیروزی ساختگی» مسیر فرار به جلو را برای ترامپ ایجاد کند تا ادعا کند هدف از جنگ تحمیلی سوم، متوقف کردن فعالیت هستهای ایران بوده و با حمله به تأسیسات هستهای، این هدف محقق شده و توان هستهای ایران از بین رفته است.
در چنین سناریویی، ترامپ میتواند با استناد به مجموعهای از اقدامات، ادعای پیروزی کند؛ از جمله نابودی زیرساختهای هستهای ایران، تضعیف جبهه مقاومت، کاهش عمق راهبردی و توان نظامی ایران و مهار این کشور در درون مرزهای خود، بهگونهای که توان اجرای عملیات نظامی دوردست را نداشته باشد.
در این چارچوب، پنج محور میتواند بهعنوان دلایل پیروزی از سوی ترامپ مطرح شود:
۱. تأسیسات و زیرساختهای هستهای ایران بهطور کامل نابود شده و ایران توان غنیسازی ندارد و مسئله تنگه هرمز نیز توسط کشورهای منطقه حلوفصل شده است.
۲. در چارچوب راهبرد «چمنزنی»، رهبران، فرماندهان و دانشمندان ایران شهید شدهاند و مدیران و مسئولان فعلی نیز دچار تغییر رفتار شدهاند.
۳. بازوان جبهه مقاومت تضعیف و خلع سلاح شدهاند؛ بهگونهای که توان اجرای عملیات نظامی در حمایت از ایران را ندارند.
۴. توان نظامی ایران در حوزههای پدافندی، دریایی، پهپادی و موشکی به اندازهای تضعیف و آسیب دیده که امکان اجرای عملیات در مناطق دوردست را ندارد و عملاً ایران در درون مرزهای خود مهار و کنترل شده است.
۵. در پی اعمال تحریمهای فلجکننده و اجرای راهبرد «فروپاشی از درون»، اغتشاشات و ناامنی داخلی به تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران منجر شده است.
این سناریو گرچه از نگاه من مطلوب ایران نیست و برای کشور هزینهساز خواهد بود، اما بهمعنای پیروزی آمریکا یا شکست ایران نیست. حتی با وجود هزینههای آن، میتواند زمینهساز یک پیروزی راهبردی برای ایران شود.
مرصادنیوز: جمعبندی شما از شرایط موجود چیست؟
کلانتری: بر اساس مطالب پیشگفته، ایران در حال کاهش برتری نظامی آمریکا به یک «پیروزی بدون دستاورد سیاسی» است. در مقابل، آمریکا تلاش میکند توان نظامی و اقتصادی ایران را آنقدر کاهش دهد که تهران پیش از انتخابات، ناچار به امتیازدهی شود.
آمریکا دیگر صرفاً به دنبال «تسلیم ایران» نیست، بلکه تلاش میکند فشار را حفظ کند، از فروپاشی مسیرهای انرژی جلوگیری کند، مانع گسترش جنگ شود و با کمترین هزینه سیاسی به انتخابات برسد.
بازی کنونی را میتوان یک «قمار انتخاباتی» دانست؛ زیرا ترامپ تلاش میکند زمان را به نفع خود مدیریت کند تا با دست بازتری به توافق برسد، در حالی که ایران با افزایش هزینهها میکوشد موقعیت ترامپ را در انتخابات تضعیف کند.
نتیجه نهایی این تقابل، بسته به نتایج انتخابات و توانایی دو طرف در کنترل روند تشدید، میتواند از «یک بنبست فرسایشی تا یک انفجار منطقهای» متغیر باشد.
تابآوری ترامپ کاهش یافته و به همین دلیل، او از طریق مدیریت زمان به دنبال افزایش تابآوری نظامی و بهویژه تابآوری سیاسی آمریکا است.
ایران باید مدیریت زمان را از آمریکاییها سلب کند؛ زیرا ترامپ تا انتخابات به دنبال مدیریت بحران است، اما پس از انتخابات به دنبال تعیین تکلیف بحران خواهد بود. بنابراین، ایران باید فرصت مدیریت زمان را از آمریکا سلب کند.
مرصادنیوز: با توجه به شرایط موجود، پیشنهاد شما برای تجدیدنظر در بازدارندگی چیست؟
کلانتری: بر اساس مطالب پیشگفته، پیشنهادهایی در چارچوب تجدیدنظر در بازدارندگی مطرح میشود. سکوت نسبی در میدان نظامی و همچنین تحولات نیمهفعال در میدان دیپلماتیک، بیانگر وضعیتی است که میتوان آن را «آرامش قبل از طوفان» توصیف کرد.
برتریهای میدانی انصارالله یمن یادآور «طوفان الاقصی» یا عملیات ۷ اکتبر است. طوفان الاقصی جبهه مقاومت را غافلگیر و مغرور کرد. پس از آغاز این عملیات، حدود یک ماه برتری میدانی با حماس بود، اما از ماه دوم، رژیم صهیونیستی فرصت طلایی ایجادشده در طوفان الاقصی را به تهدیدی جدی علیه جبهه مقاومت و عاملی برای تضعیف شدید حماس تبدیل کرد.
به عبارتی دیگر، رژیم صهیونیستی «تهدید را به فرصت» تبدیل کرد و نتانیاهو به توصیه شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی عمل کرد و از دل بحران طوفان الاقصی، فرصتی برای خلع سلاح حماس و تضعیف جبهه مقاومت به دست آورد.
به نظر میرسد اگر غفلت کنیم، تحولات پس از طوفان الاقصی تکرار خواهد شد؛ با این تفاوت که این بار هدف، بهطور مستقیم جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.
بنابراین، برای برونرفت از وضع موجود و جلوگیری از تکرار مجدد تجربه ۷ اکتبر، باید در سه حوزه راهبردی، بازدارندگی مورد تجدیدنظر قرار گیرد:
۱. تجدیدنظر در بازدارندگی هستهای. ۲. تجدیدنظر در بازدارندگی موشکی. ۳. تجدیدنظر در شیوه اجرای بازدارندگی نامتقارن.
در گام نخست، مسئولان سیاسی و نظامی باید بر اساس یک پیوست رسانهای منسجم با یکدیگر هماهنگ شوند و ابتدا ژست تغییر در بازدارندگی را بگیرند و چنانچه این اقدام پاسخ لازم را نداشت، وارد مرحله عمل شوند. تا دیر نشده است باید اقدام کرد و از تمام کارتهای موجود استفاده کرد.
در شرایط کنونی، عامل زمان تعیینکننده است و نباید آن را از دست داد. سرنوشت جنگ به برتری زمانی بستگی دارد؛ هر یک از طرفین که بتواند زمان موجود را به نفع خود مصادره کند، در موقعیت برتر قرار خواهد گرفت.
انتهای خبر/
منبع: شبکه اطلاعرسانی مرصاد

