به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سلام کنگاور در میانه روزهایی که ایران هدف تجاوز رژیم صهیونیستی قرار گرفت و آمریکا نیز با ورود مستقیم به این جنگ، دامنه تنش را گسترش داد، نام بسیاری از مدافعان وطن در فهرست شهدای اقتدار ایران ثبت شد. یکی از آنان، شهید محمد هزارخانی بود. پاسداری که زندگیاش میان عشق به خانواده، خدمت به مردم، دلدادگی به حضرت عباس(ع) و آرزوی دیرینه شهادت معنا پیدا کرده بود.
روایت خانواده او، تنها بازخوانی یک فقدان نیست، روایت مردی است که از سالها پیش، گویی پایان راه خود را دیده بود و آرامآرام عزیزانش را برای سختترین وداع آماده میکرد.
محمد و رضا: دو برادر دوقلو که هر دو رفتند
عینعلی هزارخانی پدر شهید، در گفتوگو با خبرنگار ایرنا وقتی از پسرش سخن میگوید، روایت را از کودکی آغاز میکند: از ۲ برادر دوقلوی همسان که اخلاق، ایمان و مسئولیتپذیری وجه مشترک زندگیشان بود.
او میگوید: محمد و رضا از همان کودکی اهل مسجد، درس، نظم و اخلاق بودند. هر ۲ بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی وارد سپاه پاسداران شدند و لباس پاسداری پوشیدند. رضا سال ۱۴۰۰ بر اثر سانحه رانندگی از دنیا رفت و محمد نیز ۲۴ خرداد ۱۴۰۴ در حمله رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.
محمد هزارخانی متولد ۲۹ خرداد ۱۳۶۵ و دانشآموخته کارشناسی برق الکترونیک بود. ۱۵ سال پیش ازدواج کرد و پس از ۱۲ سال انتظار، صاحب ۲ فرزند دوقلو، «حسین» و «فاطمه» شد. کودکانی که هنوز ۲ سال بیشتر ندارند.
پدر شهید ادامه میدهد: فکر میکردم بعد از پدر شدن، دیگر از شهادت نگوید.
لیلا دهنوی همسر شهید نیز، تصور میکرد با آمدن فرزندان، دلبستگی محمد به زندگی بیشتر شود. اما واقعیت چیز دیگری بود.
او با بغضی که هنوز در صدایش پیداست، به ایرنا میگوید: بعد از اینکه صاحب فرزند شدیم، فکر میکردم دیگر کمتر از شهادت حرف بزند؛ چون به بچهها وابستگی عجیبی داشت. اما باز هم هر از گاهی به من میگفت: برای شهادتم دعا کنید.
به گفته خانواده، این آرزو تنها یک جمله نبود، بخشی از سبک زندگی او بود. محمد اهل هیات، روضه و قرآن بود و دوستانش او را از اعضای ثابت هیات دارالقرآن میشناختند؛ جایی که هیچ جلسهای را از دست نمیداد.
آخرین خداحافظی؛ ساعت ۲:۳۰ بامداد
از میان همه خاطرات، روایت آخرین شب زندگی محمد، بیش از هر چیز قلب مخاطب را میفشارد.
همسرش میگوید: شب قبل از شهادت، ساعت دو و نیم بامداد، دختر ۲ سالهمان را از خواب بیدار کرد. فقط خواست یک بار دیگر صدای “بابا” را بشنود. دخترم گفت «بابا»… محمد او را بوسید، خداحافظی کرد و رفت.
چند ساعت بعد، دیگر بازگشتی در کار نبود.
یک لیوان آب خنک…
مهوش دهنوی مادر شهید، آخرین تصویرش از پسر را با جملهای کوتاه روایت میکند؛ جملهای که هر روز در ذهنش تکرار میشود.
قبل از رفتن فقط گفت: مادر، یک لیوان آب خنک به من بده… هنوز همان جمله از ذهنم بیرون نمیرود.
او میگوید محمد پیش از اعزام غسل شهادت کرده بود. گویی دلش از مقصد نهایی خبر داشت.
در هیات، هنوز دنبالش میگشتم
مادر شهید، بیش از هر چیز از دلبستگی فرزندش به اهلبیت(ع) سخن میگوید.
محمد عاشق حضرت عباس(ع) بود. عضو ثابت هیات دارالقرآن بود و هیچ جلسهای را ترک نمیکرد. دهه اول محرم، با اینکه میدانستم شهید شده، اما هر شب که وارد هیات میشدم، ناخودآگاه چشمم دنبالش میگشت.
سپس مکثی میکند و آرام ادامه میدهد: به نظر من، بهترین فرزند، بهترین همسر و بهترین پدر دنیا بود.
خبر شهادت؛ افتخار در دل اندوه
پدر شهید، لحظه دریافت خبر را چنین روایت میکند: ابتدا گفتند مجروح شده و در بیمارستان است. من، مادرش، همسرش و بچهها رفتیم بیمارستان. همانجا فهمیدیم محمد شهید شده است.
او میگوید با وجود سنگینی این خبر، تصمیم گرفت صبر کند.
خیلی سخت بود، اما گریه نکردم. نمیخواستم دشمن و منافقان از اندوه ما خوشحال شوند. افتخار میکردم که فرزندم به آرزویش رسیده است.
به گفته او، محمد پیش از اعزام نیز خانواده را برای هر احتمالی آماده کرده بود و گفته بود ممکن است مأموریت طولانی شود یا حتی به شهادت برسد.
مردمی بودن؛ ویژگیای که کمتر دربارهاش گفته شد
پدر شهید معتقد است اگر قرار باشد تنها یک ویژگی محمد را نام ببرد، آن ویژگی مردمداری است.
هر جا خانوادهای نیازمند بود، بیسروصدا کمک میکرد؛ از ساخت حمام و سرویس بهداشتی گرفته تا ایزوگام خانه محرومان. دوست نداشت کسی متوجه این کارها شود.
در خانه نیز احترام به پدر و مادر، نماز اول وقت و تربیت دینی فرزندان، از اصولی بود که هرگز از آن کوتاه نمیآمد.
همسرش میگوید: بچهها را از همان روزهای اول تولد روی سجاده میگذاشت تا با فضای نماز آشنا شوند. همیشه روی نماز و ولایتمداری تأکید داشت.
جنگ ۱۲ روزه؛ زخمی بر پیکر ایران، اما نه بر اراده مردم
پدر شهید، حملات رژیم صهیونیستی و همراهی آمریکا در جنگ ۱۲ روزه را نشانهای از بیاعتنایی آنان به قوانین و ارزشهای انسانی میداند.
او معتقد است این تجاوز اگرچه بهترین فرزندان ایران را گرفت، اما نتیجه معکوس داشت و انسجام ملی را تقویت کرد.
این حملات نشان داد آمریکا و اسرائیل برای هیچ قانون و انسانی ارزشی قائل نیستند. اما مردم ما متحدتر شدند و فهمیدند راه مقاومت، تنها راه حفظ عزت و استقلال کشور است.
وصیتی که در دل یک آیه خلاصه شد
آخرین گفتوگوی محمد با همسرش، امروز برای خانواده به وصیتی ماندگار تبدیل شده است.
همسر شهید روایت میکند: وقتی گفتم تنهایی با ۲ فرزند برایم سخت است، گفت: خداوند در آیه ۲۸ سوره انفال فرموده مال و فرزند وسیله آزمایش هستند. اگر از این امتحان سربلند بیرون بیاییم، خداوند پاداش بزرگی خواهد داد. از من خواست بچهها را ادامهدهنده راهش و ولایتمدار تربیت کنم.
جنگها معمولاً با آمار شهدا، نقشه عملیات و تحلیلهای سیاسی روایت میشوند؛ اما حقیقت جنگ، در خانههایی جریان دارد که هنوز صدای آخرین خداحافظی در آنها میپیچد.
خانه شهید محمد هزارخانی، امروز بیش از هر چیز با یک تصویر شناخته میشود؛ پدری که نیمهشب، دختر کوچکش را از خواب بیدار کرد تا برای آخرین بار صدای «بابا» را بشنود؛ مردی که سالها از خدا شهادت خواسته بود و سرانجام در روزهای آتش و خون، در تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران و در سایه حمایت مستقیم آمریکا، به آرزوی دیرینهاش رسید.
اما آنچه از او برای خانواده، دوستان و مردم باقی مانده، تنها نام یک شهید نیست، میراث مردی است که ایمان را در هیات، خدمت را در میان مردم، عشق را در خانواده و مقاومت را در میدان عمل معنا کرد.
شهرستان کنگاور در جنگ ۱۲ روزه ۱۳ شهید را تقدیم امنیت و وطن کرد که ۶ شهید در گلزار شهدای این شهرستان تدفین شدند.
این شهرستان با ۸۵ هزار نفر جمعیت در ۹۰ کیلومتری شرق کرمانشاه قرار دارد.





