در این تقابل مهمترین میدان نبرد، میدان تابآوری است و در واقع مفهوم «مقاومت» تاکیدی بر این موضوع میباشد. مقاومت برخاسته از آحاد مردم آزاده و ملتهایی است که تصمیم گرفتهاند در مقابل نظام سلطه ایستاده و سازشناپذیر باشند زیرا سازش با نظام سلطه ترجمه دیگری از مفهوم «تسلیم» میباشد. بنابراین امروز تمامی اقدامات تقابلی نظام سلطه بر مبنای شکست تابآوری اعضای محور مقاومت پایهریزی شده است.
ماهیت وجودی نظام سلطه قائم به وجود سلطهپذیر است بنابراین گفتمان مقاومت که بر مبنای عدم پذیرش سلطه بنا شده است در تقابل آشکاری با ماهیت وجودی نظام سلطه میباشد و این تقابل را به یک نبرد وجودی تبدیل کرده است. در چنین نبردی اساسا آتشبس و صلح موضوعیت ندارد بلکه صرفا سطح تقابل، ابعاد یا عرصههای نبرد تغییر مییابد. جنگ سخت یا نبرد نظامی تنها یکی از عرصههای این تقابل میباشد و جنگ شناختی، جنگ اقتصادی، جنگ امنیتی، جنگ سایبری، جنگ اطلاعاتی، جنگ بیولوژیک و … شاید عرصههای مهمتری در این نبرد وجودی میباشند.
بر این اساس تهدیدهای آمریکا را نباید صرفاً بلوف سیاسی دانست. تهدید، بخشی از راهبرد فشار است؛ اما نکته اساسی اینجاست که تجربه درگیری اخیر نشان داد محاسبه یک جنگ سریع و کمهزینه علیه ایران، با واقعیتهای میدان فاصله دارد. مقاومت سالهاست که تابآوری در عرصههای مختلف این نبرد وجودی را آموخته است و عرصه نبرد سخت هم از این قاعده مستثنی نیست. مقاومت ایران موجب شد بسیاری از برآوردهای اولیه با چالش روبهرو شود و این پیام را مخابره کند که هرگونه تقابل مستقیم، هزینههای سنگینی برای همه طرفها خواهد داشت.
در چنین شرایطی، هیچگاه نباید تصور کرد که در سکوت صحنه نبرد دشمن از هدف خود عقبنشینی کرده است یا میتوان با آن به «توافق صلح» دست یافت؛ بلکه دشمن صرفا ابزارهای خود را تغییر میدهد. وقتی هزینه جنگ سخت افزایش پیدا میکند، میدان اصلی به جنگ نرم، جنگ شناختی و عملیات روانی منتقل میشود؛ جایی که هدف، تغییر محاسبات مسئولان و تغییر باورهای مردم است. به عبارت دیگر و از منظر روانشناختی، دشمن به دنبال القای «درماندگی آموختهشده» در آحاد و ملتهای محور مقاومت است؛ یعنی جامعه به جایی برسد که احساس کند هیچ مقاومتی نتیجه ندارد. دشمن دقیقاً روی همین نقطه سرمایهگذاری کرده است؛ ایجاد ترس، بزرگنمایی قدرت خود و کوچک جلوه دادن توان داخلی، تا ذهنها پیش از کنشگری موثر در میدان نبرد، تسلیم شوند.
رهبر معظم انقلاب بارها تأکید کردهاند که مقاومت هزینه دارد، اما هزینه سازش بهمراتب سنگینتر است. سازش، تنها یک عقبنشینی سیاسی نیست؛ بلکه میتواند مسیر نفوذ، وابستگی و از دست رفتن استقلال در تصمیمگیری را هموار کند. تجربه تاریخی ملت ایران نیز نشان داده است که هرگاه در برابر زیادهخواهی قدرتهای خارجی عقبنشینی کردهایم، مطالبات آنان پایان نیافته، بلکه افزایش یافته است.
وقتی ماهیت نبرد یک نبرد وجودی بلندمدت میباشد مهمترین عرصه نبرد، جنگ شناختی است. در جنگ شناختی، هدف دشمن تغییر «واقعیت» نیست؛ بلکه تغییر «برداشت مردم از واقعیت» است و تبعا جغرافیا یا زمین این نبرد ذهن ملتها میباشد. به همین دلیل، رسانه، شایعه، روایتسازی، ناامیدسازی، دوقطبیسازی و القای بنبست، به سلاحهای اصلی این نبرد تبدیل میشوند. پس لازم است این ذهنیت در آحاد جامعه تقویت گردد که مسئله فقط برنامه هستهای، توان موشکی یا نفوذ منطقهای ایران نیست. مسئله اصلی، هویت جمهوری اسلامی است؛ هویتی که پس از انقلاب اسلامی با شعار «نه شرقی، نه غربی» اعلام کرد نه سلطهگر خواهد بود و نه سلطهپذیر. این همان نقطهای است که بیش از چهار دهه محل تقابل بوده است. تاریخ هم نشان داده است که ملتهایی که استقلال خود را حفظ کردهاند، هزینه دادهاند؛ اما ملتهایی که تسلیم سلطه شدهاند، نهتنها استقلال، بلکه هویت، منابع و اختیار تصمیمگیری خود را نیز از دست دادهاند.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید بدانیم که قدرت واقعی یک کشور، فقط در موشک و تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود. مولد اصلی قدرت، مردم هستند. اگر مردم امید، آگاهی، اعتماد و روحیه مقاومت خود را حفظ کنند، بزرگترین سرمایه بازدارندگی شکل میگیرد. اما اگر این سرمایه اجتماعی آسیب ببیند، حتی پیشرفتهترین تجهیزات نیز نمیتواند امنیت پایدار ایجاد کند.
مهمترین وظیفه امروز، تقویت تابآوری ملی، افزایش بصیرت، مقابله با جنگ شناختی، جلوگیری از خطاهای محاسباتی و حفظ انسجام داخلی است. باید توجه داشت که دشمن بیش از و پیش از آنکه به دنبال تصرف خاک باشد، به دنبال تسخیر ذهنهاست. بنابراین آینده این نبرد، پیش از آنکه در میدان نظامی تعیین شود، در میدان اراده، شناخت و تابآوری ملتها رقم خواهد خورد.
نویسنده: جمشید رضایی، کارشناس مسائل اجتماعی و سیاسی

